به شدت عصبیم بازم زمزمه های از اول شروع کنید و پسر خوبیه و از این چرندیات شروع شده .نمیدونم به چه زبونی بگم من از مرد و پسر و شوهر و پدر و دوست هر چیزی که هست بیزارم .دلم نمیخواد هیچ کس و دلم نمیخواد.بازم بخوان روی مغزم برن میزارمو
میرم یک جایی که هفتادسالم پیدام نکنن.درسمم تموم شده هیچ کسم جلومو نمیتونه بگیره.
برچسب:
نویسنده: النا رفیعی
تاريخ: شنبه
27 بهمن
1397 ساعت: 12:11